خواب - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 14:30
ی خوابی دیدم.بابا تاکسی زرد گرفته بود روش کار می کرد. راستش شاید بخاطر این تو این وضع دیدمش که همه مرد های ۴۰الی ۵۰ ساله یخط هفت تیر آرژانتین یه شباهتی به بابا دارن، دستشون، ناخنشون، تم حرف زدنشون یا
ابراز احساسات - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 14:30
آدمی هزاران هزار بار عاشق میشه، من ولی یک عشق رو عشق می دونم. من یک بار توی پنجم دبستان عاشق شدم و هنوز هم عاشق هستم.تو روزهای سیاه دبستان برای من خجالتی ، من عاشق شدم، دقیقا عین فیلم ها عاشق کسی که ا
تعطیلات خود را چگونه فاکداپ کردید - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 14:30
خاک بر سرم ! یه روز این وبلاگو ۸،۹ سال پیش وا کردم خاطرات مدرسمو بنویسم. الان ولی باید بنویسم ک تعطیلات یه آب خوش از گلوم پایین نرفت و هنوزم نرفته چون پریودم عقب افتاده و ترس از حاملگی یا کیست یا هر د
هیچکس - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 14:30
توی دنیای موازی مامانم معلمه، من لیسانس آی تیمو گرفتم و سرکار می رم تو یه شرکت سخت افزار و شبکه.درکنارش کلاس های سفال گری شرکت می کنم.نسترن خواهرمه و شبا مجبورش می کنم برام ماسک صورت بزنه و پشتمو بخار
رها رها رها، من - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 14:30
ناخن کارم به من گیر داده بود چند وقت که با دوست پسرش و محمد بریم بیرونمحمد کلا یه آدم خود بگیری هست که حال نمی کنه زیاد با کسی معاشرت بکنه و واضحا باید بگم خیلی خودشو می گیره، در این حد که مثلاپریروزا
پاشو - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
موضوع اینه کا سال خوبی بود ولی آخرش و اولش انی بود ! حالا نه خیلی انیا ، ولی خب کود بی بِتر یو نو؟ واقعا شیوا کمر به اذیت کردنم برداشته و رو اعصاب بودنم.مهندس ... هوف چی بگم . اون هم دخیله.کل شرکت بنظ
اعصاب سگی - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
حال خوشی در کل ندارم، هی تا میام یه موضوعی رو هندل کنم یه موضوع دیگه پیش میاد. الان تو بدترین شرایط تا به الان در شرکت هستم. فلفل عین گرگ زخم خورده هر ثانیه می خواد آبرومو ببره و بهش حتی نگاه می کنم
تهوع ۲ - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
خدایا میشه کمکم کنی جلوی دهنمو بگیرم و انقدر گند به زندگی نزنم؟؟؟ حالا درسته اعتقای به چیزی جز خودم ندارم ولی من به قول فرانک آندروود من در درگاه خودم برای خودم دعا می کنم .خدامم خودمم. عفونتمم آخر نز
پاتیناژ رو آیس برین - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
درس بخون درس بخون درس بخون زبان بخون زبان بخون زبان بخونکوت لق تو و زبانننننآقا من اینطوری نیستم من خرخون نیستم نمی تونم چیکار کنم؟؟؟من اهل خر زدن نیستم حوصلشو ندارم حوصلشو ندارم حوصلشو ندارمهی به من
مرگ - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
من همیشه حوصله دارم همیشه می تونم بپرم بالا برقصمداستان تعریف کنماظهار نظر کنمحتیچند ثانیه بعد گریه هم این توانایی رو دارم از ته دل قهقه بزنم.هیچ وقت اینطوری نیست که نتونم.ولی منم آدمم، یه جایی واقعا
دستاورد - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
چند وقت پیش یه جمله ای تو پست یکی از این اینفلوئنسر ها خوندم که تو ذهن من موند. نوشته بود چرا عادت داریم اکثر مواقع اگه یکی ازمون تعریف کنه بهش بگیم وای نه بابا کاری نکردم جشات خوشگل می بینه یا فکر م
برادر کفتار - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 16:34
الان مشکل اصلی اینه که من تعادلم رو گاهی از دست می دم.خوب یا بد رو می دونم تا حدودی ولی خستم.موضوع برادر کفتار خیلی بیخ دار شده، همونطور که من می گفتم معتاد بود و بالاخره بعد یک سال باقی خانواده هم به
صعود یک سقوط - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
چند وقت پیش فکر کنم قبل از آبان بود ، مهر اینا ... اینجا نوشتم کاش دوباره تولد بگیرم و کاش تو تولد یه پسری باشه که بخواد مخ منو بزنه و من بهش هیج توجهی نکنم و بچسبم به دوست پسرم تا بلکه تو ذهن خودم با
خاطرات مبهم - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
این پست و این پست
تعصب 1 - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
حالا نه اینکه حرف نداشته باشما نه ولی راستش هی میام بنویسم می بینم کلش خلاصه میشه در محمد و مامانم. زندگی این روز ها برای من با ساعت درحال دویدن داره میگذره. چندتا اتفاق افتاد که می خواستم بگم ولی الا
سحر - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
یه موضوعاتی هست که هنوز منو می خوره، قلبمو واقعا تیکه تیکه می کنه و درسته که خیلی نسبت به قبل راحت تر می تونم کنترلش کنم ولی همون یک بارم وقتی کنترل از دست می دم و درگیرش می کنم انقدر از درون قلبمو به
این داستان : زوج چرخ دنده - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
چند روز پیش سوده اومد تهران و قرار گذاشتیم با هم بریم بیرون مثل همیشه شاد، خوش پوش، خوشگل و احساساتی بود. من یه اکانت فیک بسیار طبیعی تو اینستا دارم که عموما مردم بهش شک نمی کنن .این پیج رو اشتباه کر
تهوع - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
از مامانم متنفرماز شیوااز برادرام از همه ی آدم های دورم متنفرم امشب من نسبت به همه ی آدم های دورم حس انتقام و نفرت دارم.
آندیا، آینه ی دردناک من - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
پریروز که اومدم اون چیزارو نوشتم تو پست قبل .قضیه از این قرار بود که من رفتم کلاس . دلم برای محمد پر می زد و بهش نیاز داشتم ولی نرفتم خونش.بعد کلاس خدافظی کردم اومدم خونه، سینا آندیا رو آورده بود خونه
فوبیا - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:22
قضیه از این قرار بود که من قارچ دهانه رحم گرفتم.دکتر بهم پماد واژینال و اپلیکاتور داد و من به بهانه سفر سه روز انداختمش عقب.امشب دیگه مجبور شدم واسه اولین بار استفاده بکنم.داشتم می مردم.تا حالا انقدر